ذبيح الله صفا

1589

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

نياورده باشد تا چه رسد بمردم عادى كوى و برزن و بازار و اهل مسجد و خانقاه و جز آن . اين رواج عظيم شعر عده‌يى از صاحب‌ذوقان زمان را برمىانگيخت تا در هر شهر و ناحيه بجست‌وجوى طبع‌آزمايان و ثبت سرگذشت و فراهم آوردن نمونه‌هايى از شعرشان برخيزند و كتابهايى ازين راه فراهم آورند ، و بعضى از آنان را وادار تا درين راه به شهر و ديار يا ناحيهء محدود نزديك به خود اكتفا ننمايند و از شهرى بشهرى و از ناحيه‌يى و بناحيه‌يى و از كشورى بكشورى سفر كنند و درين سفرها شاعرانى پارسىگوى بجويند ، با آنان باب معاشرت بگشايند ، از حال و كارشان خبر گيرند و ديوانهايشان را بخوانند و نامشان را در كتابهاى خود ثبت كنند . كسانى مانند مير تقى الدين كاشانى و فخر الزمانى و تقى اوحدى بليانى و بعضى ديگر از اين گونه مردان را مىشناسيم كه شهرهاى ايران و هند را زير پاى سياحت درآورده و از طبقات مختلفى كه شعر مىسرودند در كتابهاى خود ياد نموده‌اند و حاصل كار اين طبقه بنوبهء خود سرمايهء دسته‌يى ديگر شد تا از مجموع كارها و تحقيق‌ها و جست‌وجويهاى آنان كتابهايى بسازند و ازين راه تذكره‌هاى مشروح بزرگى خواه در همين عهد و خواه در دورهء بلافصل آن يعنى سدهء سيزدهم و اوايل سدهء چهاردهم مثل آتشكده ، صحف ابراهيم ، مخزن الغرائب ، مجمع الفصحا و جز آن و جز آن ترتيب دهند كه مجموع آنها به صورت سرمايهء بزرگى براى ادب و ادب‌شناسان فارسى درآمده و به صورت گنجينه‌يى كم‌نظير براى آيندگان باقى مانده است . اين گنجينه‌هاى شعر و ادب همانهايى هستند كه اصطلاحا آنها را تذكره مىناميم و گويا اين اصطلاح از نام « تذكرة الشعرا » ى دولتشاه نشأت كرده و بازمانده است ، و شايد از تعبير « تذكرهء احوال » در اين نامگذارى استفاده شده باشد ، و بهرحال نوعيست از « كتب تراجم رجال » و دنباله‌ييست از آنها كه درين مورد فقط بشاعران يا رجال ديگرى كه گذشته از كارهاى عادى خود گاه